به احتمال زیاد، میبایست کمی زمان میگذشت تا با شناخت ماریا اشپت، تثلیث فیلمسازان زنِ جریان موسوم به «مدرسه برلین» تکمیل شود؛ اشپت، این سینماگر دیریاب و قطعاً کمتر قدردیده سینمای معاصر و تازهنفس آلمان، در کنار آنگلا شانلک و مارن اده شاید نمونه دیگری باشد از آن رویکرد فرمال حسابشده و دقیقی که در نسبتی معین با حساسیتهای زنانه پیوند میخورد و ممزوج میشود: یک ترکیب گیرا میان منطق واقعگرا و فاصلهگذارِ سرد با حسهای رمانتیک و درگیرشونده گرم. …
قاچاقچی، فیلمی که کلینت ایستوود در آن بعد از گرَن تورینو دوباره مقابل و پشت دوربین میایستد، حکایتگر زندگی اِرل استون است، پرسوناژ یک قاچاقچی (جابجاکنندۀ محمولههای مهم مواد برای یک کارتل مکزیکی) که به نظر میرسد توی چرخۀ حرکت گیر افتاده است. سکانسهای ابتدایی نیز در همین راستا نمایشگر گذشتن از یکسری آستانهاند، هم فضایی (ورود پیروزمندانهاش به کنگره گُلکاران) و هم زمانی (جهش ده ساله)، که گذار از آنها هم تأکیدی است بر تحرک پرسوناژ و هم مقاومتی …
سرانجام، مجله «فیلمخانه» پس از سفری ۸ ساله و عبور از مسیرهای پر پیچوخم و گوناگون به سلامت، به ایستگاه بیستوششم رسید. برای شمارهی پیشرو، موضوع و ایدهی «سفر» را انتخاب کردیم؛ تجربهای که هم برای خودمان هیجانانگیز بود و هم برای مجله تازگی داشت. پیش از این، به سینما و فیلمهای متنوع از خلال یک تِم واحد نگاه نکرده بودیم؛ و همین امر این امکان را برایمان فرآهم آورد تا خود و آثار سینمایی را به گونهای دیگر محک …
چگونه میشود مرزی را میان بازیگری و زندگی خصوصی یک بازیگر تصور کرد؟ به جزئیترین لحظات زندگیاش نزدیک شد و در پایان، با دوربینی نظارهگر بر چهرهاش، فرسنگها دور از او باقی ماند؟ چگونه میشود شکننده بود اما محکم به نظر رسید؟ همچون قالبهای شناور یخ بر پهنهٔ اقیانوس! جایی که با چشمانی بههمفشرده و نیمهبسته لجوجانه خیره میشویم بر سفیدی بیانتهای آنها و همزمان تماشا میکنیم قطعهقطه شدنِ آرام و صبورانهٔ هرکدامشان را؛ جزیرههایی سرگردان و کوچک میانِ آبهای …