هر ساله، خیلیها چشمانتظار آن هستند تا بهترین فیلمهای سال، معطوف و وفادار به قواعد همیشگی ژانرها باشد: فیلمهای زندگینامهای از هنرمندان بزرگ، رمانسهای تاریخی، و البته یکی دو فیلم درباره هولوکاست. از موفقیت فهرست شیندلر (1993) به بعد، این دسته فیلمها، ژانری را تعریف کردند که جوایز سینمایی سال را از آن خودشان میدانند. اثبات این مدعا هم حرفی است که کیت وینسلت در مجموعه تلویزیونی سیاهیلشکرها (محصول اِچبیاُ) بهطعنه میگوید: «اگر فیلمی درباره هولوکاست ساختید، اسکار شما تضمینشده …
جنون سیمای یک هنرمند است. در سال 1913، کامی کلودل ــ مجسمهسازی که میتوان گفت تحت تأثیر آرتور رمبو بود ــ به درخواست خانوادهاش در آسایشگاهی روانی بستری میشود تا دیگر هرگز حق خروج از این مسکن تحمیلی، جایی که در آن به هنر پشتپا خواهد زد، را نیابد. کلودل هیچوقت دیگر مجسمه نخواهد ساخت. بیآنکه خم به ابرو بیاورد، هر تودهی خاک رُسی که برایش بیاورند را میگذارد خشک شود. قساوتِ چنین پرهیزگاریای غیرقابل توصیف است. هیچچیز، یا تقریباً …
واژه مینیسری، همانطور که پیداست، به لحاظ لغوی از دو بخشِ «مینی» و «سری» تشکیل شده: «مینی» در زبان انگلیسی پیشوندی است به معنای کوچک، کوتاه یا کوچکتر/کوتاهتر و «سِری» یا به بیان صحیحتر «سِریها» (این کلمه چون به تعدادی بیش از یک چیز اشاره دارد، در زبان انگلیسی به صورت جمع نوشته میشود اما در زبان فارسی یا به دلیل غلبه تلفظ فرانسه یا در نظر گرفتن آن به عنوان اسم جمع، به شکل مفرد به کار میرود) در …
رِنجِروی تنهای تنهای تنها با آن خالیبندیهاش، خیالبافیهاش، با آن جسارت و بلندپروازیش (آخرین باری که یک شخصیت در فیلمهای سینمای ما آرزوهای بلند و دور و دراز داشت کِی بود؟) و با شکل خاص حرف زدنش با لهجهی دلپذیر جنوبی، بعد از تماشای فیلم هم یاد خیلیها مانده، و باهم و در فضای مجازی، دیالوگهایش را مرور میکنند. انگار جنوبیها اینکارهاند. اصل ماجرا هم از ادبیات شروع شده، مثلاً از زارمحمدِ تنگسیر و خالدِ همسایهها، تا برسد به سینما …