کریستی پویو فیلمساز منحصربهفردی است. کسی که قدم به راهی ناشناخته گذاشته و آیندهای نامعلوم دارد. ما هنوز هم نمیدانیم که چگونه باید در مورد دو فیلم آخر وی، دو شاهکار، یعنی مرگ آقای لازارسکو (2004) و آرورا (2010) صحبت کنیم و هیچ ایدهای هم نداریم که قدم بعدی وی چه خواهد بود یا بلندپروازیهایش در نهایت به کجا خواهد رسید.
همانطور که از عنوان مطلب برمیآید، این نوشته قرار است چند کلمهای دربارۀ کمدی رمانتیکهای پرستون استرجس حرف بزند. بنابراین نخست باید منظور و نظر خود را از/راجع به ژانری (؟) به نام «کمدی رمانتیک» بیان کنم تا خدای ناکرده سخن سست و بیپایهای نزده باشم. استنلی کاول در کتاب جستوجوهایی برای خوشبختی: کمدیِ هالیوودیِ ازدواج مجدد دستهای از فیلمهای هالیوودی حدفاصل اوایل دهۀ 1930 تا اواخر دهۀ 1940 را با نام «کمدی ازدواج مجدد» طبقهبندی میکند. او برای طرح …
. یکی از این تصویرها متعلق است به اواسط دههی هفتاد٬ در دورهی دانشجویی. دورهای که کافی بود فیلمساز قواعد شناختهشده را بهم بزند و روال مرسوم و کدهای تثبیت شده را دور بریزد و سعی کند فضایی تازه با گرامری تازه ایجاد کند تا برایش کف بزنیم و هورا بکشیم. روحیهی آرمانگرا و سرکش دانشجویی دنبال فیلمسازی میگشت تا بتواند او را چماقی کند برای کوبیدن توی سر جریان غالب. لذت کشف فیلمهای مهجور و کمبیننده و لذت کشف …
متن حاضر حاصل تلفیق دو گفتگوی متفاوت رادیو rfi با میشل لوگران است که اولی در سال ۲۰۰۵ و دومی در سال ۲۰۱۰ انجام گرفته است.
– شما کودکی استثنائی بودهاید، در نُهسالگی، علیرغم سنّ کمتان در کونسرواتوآر پذیرفته شدید. بویژه که در خیابان مادرید،1 در کلاسهای نادیا بولانژهی2 افسانهای حضور داشتهاید. سهم او در زندگیتان چه بود؟
– هفت سال در کلاسش ماندم. همزمان کلاسهای زیادی باهم داشتیم: کلاسهای هارمونی، کنترپوآن و فوگ، رهبری ارکستر، و همراهی پیانو را با نادیا …