و مات و مبهوت (1993) را با اتکا بر یک کلیت زمانی منسجم ساخت، تا زمانِ کارگردانیِ سری فیلمهای پیش از (طلوع، غروب و نیمهشب) که در یک بازه زمانی حدوداً بیست ساله انجام گرفت، همیشه به امکاناتِ زمانیِ منحصربهفردی متوسل شده که حالا هم پسرانگی به آن مزین شده است؛ و این همان فیلمی است که بین سالهای 2002 تا 2013 و در فواصل زمانی یکساله فیلمبرداری شد. استفاده از عنصر زمان در این فیلم، دیگر شیوهای برای کنترلِ …
چگونه میشود مرزی را میان بازیگری و زندگی خصوصی یک بازیگر تصور کرد؟ به جزئیترین لحظات زندگیاش نزدیک شد و در پایان، با دوربینی نظارهگر بر چهرهاش، فرسنگها دور از او باقی ماند؟ چگونه میشود شکننده بود اما محکم به نظر رسید؟ همچون قالبهای شناور یخ بر پهنهٔ اقیانوس! جایی که با چشمانی بههمفشرده و نیمهبسته لجوجانه خیره میشویم بر سفیدی بیانتهای آنها و همزمان تماشا میکنیم قطعهقطه شدنِ آرام و صبورانهٔ هرکدامشان را؛ جزیرههایی سرگردان و کوچک میانِ آبهای …
سروصدا؛ چیزی که در طول دو سال سفرهای بیوقفهی جشنوارهایِ نخستین فیلم کلِبِر مندونسا فیلیو، سروصداهای همسایگی، کم به گوش رسیده است. این فیلم که امضای یک منتقد قدیمی و کارگردانِ چندین و چند فیلم کوتاه بسیار شاخص پای آن خورده، پرچمدار «مکتب» غیررسمی «رسیف» است؛ پنجمین اَبَرشهر برزیل و مکانی که چندی پیش در «اطلس کوچک راهنما»ی کایه دو سینما (شمارهی 655، آوریل 2010) [بررسی سینمای الجزایر، چین، روسیه و برزیل] نیز به آن اشاره کردیم.
ماد، سومین فیلم جف نیکولز، اگرچه فیلمی متفاوت از تجربهی پیشین او، پناه بگیر، است اما درسهای بسیاری را از آن آموخته است؛ حتی بیتوجه به اینکه از نقطهنظر شیوهی مواجهه با مادهخامش میتواند معکوس فیلم پیشین نیز خوانده شود. هر دو فیلم با رجوع به طبیعت است که درام جهانهای «مردانه»ی خود را شکل میدهند. جهانهایی مردانه، هرچند در یکی کاملاً شکلگرفته و در دیگری در آغاز و در فرآیند شکلگیری؛ یکی درامپردازیشده با هراسهای آن و دیگری با …