میگل گُمش یک کارگردانِ پرتغالی است و این به این معنا است که او متعلق به گروهی از تکتیراندازان است که هر کدامشان از اوایل دههی ۶۰ تا به حال مشغول یکهتازی بودهاند. او کسی است که با روح سرکش و لطف ذاتیاش، درد مزمن افسردگی و ندامت را که به مدت سه دهه سینمای پرتغال را در بر گرفته بود به سرخوشی تبدیل کرده است.
همهچیز با نمایی ثابت از جادهای خاکی، جایی در استانِ یورکشایر، آغاز میشود که در دو طرف آن ردیفِ درختان قرار دارند که شاخوبرگهای شادابشان در بالا به شکلِ طاق به هم رسیدهاند. این جز یک دروازه چه میتواند باشد؟ خودِ فیلم البته هنوز آغاز نشده که به تماشای این عنوانبندی آغازین نشستهایم، باکسهشده در قابهای بزرگِ از مُد افتاده که بهآرامی محو میشوند ــ تمهیدی که پیوسته مورد علاقهٔ آلن رِنه بود و هر یک از نوزده فیلمِ بلندش …
این یک عکس توریستی ساده نیست. رومن کاپولا، وس اندرسون و جیسون شوارتزمن مانند همۀ توریستهایی که به هند سفر میکنند، عکسی سهنفره دارند که مقبرۀ سفید و مرمرین تاج محل در پس زمینۀ آن میدرخشد و صورتهایشان گویای داستانها و تجاربی از یک سفر بهیادماندنی است. سفری با فیلسواریها و گشتوگذار بین دهلی و آگرا و جیپور. سفری با قطارهای پر از واگنهای کوچک و شلوغ، و همنشینی با راجوها، و مردم در ساریهای رنگارنگ و گذراندن شبهای گرم …
فرض کنید در ده قدمی خانهای به تماشا ایستادهایم. هر خانهای را میتوانیم برای این تماشا انتخاب کنیم. تنوع خانههای امروز آنقدری هست که با یک گشتوگذار در شهر، بهراحتی چندتایی به تورِمان بخورد. کافیست کمی ذوق معمارانه داشته باشیم، مقداری وقت و به اندازهی کافی حوصله. آنوقت است که میتوان خانههای بسیاری را یافت که ما را دعوت میکنند تا در دهقدمیشان به تماشا بایستیم. خانهی تماشاییِ ما ممکن است سنتی، مدرن، عامهپسند یا خاص باشد. اما در هر …