هیچ تصویری صاحب آن قدرتی که شما مایلید برایش قائل شوید نیست؛ قدرتِ برانگیختنِ ما، آنچنان عمیق و پرشدت و قطعی، که دمشغولش شویم و به تسخیرش درآییم، آنطور که شما وصفش میکنید. اما خیالِ این قدرتِ منسوب به تصویر، شاید رابطهی ما با امر دیداری را بنا میکند. پس سؤال شما را مجدداً اینطور از خودم میپرسم: از کدام تصویر هرگز بازنگشتهام؟ بیتردید از نخستین تصویری که دیدهام.
مزایای خجالتیبودن (2012)، دومین فیلم بلند فیلمسازی جوان (پساز تجربهی مستقل و ساندنسیِ چهارگوشهی هیچکجا، 2012) و آنهم براساس رمانی نوشتهی خودش، نخستین چیزی که به ذهن میآورد اثری اتوبیوگرافیک و سرشار از تجربهها و عواطف شخصیست، جاییکه فیلم ساختن بیشتر به بهانهای برای غور در همان عواطف و واکاوی ریشههای آن تجربهها و در میانگذاشتن بیواسطهی همهی اینها با مخاطب در لفافهی لحنی توأم با صداقتی استثنائی شبیه میشود. از سوی دیگر، با یک درام نوجوانانه روبروییم. جاییکه فرایند …
اصطلاحِ سینمای «هایپرلینک» را نخستین بار منتقد، نویسنده و شاعر نیویورکی، آلیسا کوارت، در نقد و تحلیل فیلم پایانهای خوش (دان راس، ۲۰۰۵) بکار برد. او با این اصطلاح به فیلمهایی اشاره داشت که نه بر مبنای یک خط داستانی واحد، که بواسطهی چندین خط داستانی مستقل و در عین حال متداخل روایت میشوند؛ فیلمهایی که در آنها کاراکترها و حوادث، هر یک، در داستانی مجزا به سر میبرند، و بهتدریج همراه با جلو رفتن روایتْ روابط متداخل و یا …
در بیخوابی (2002)، تریلرِ کریستوفر نولان، دو ستاره حضور دارند: آل پاچینو و طبیعت آلاسکا. قیافهی پاچینو دربوداغان است: آلاسکا هیچ نمای بدی ندارد. چیزی در مونتاژ نولان حاکی از آگاهی او به این امر است که هستهی اصلی فیلم در همین تضاد نهفته است ــ در ابتدای فیلم، تصویر از هواپیمای کوچکی که بر فراز گسترهای گُلهگُله برفپوش و آبهای کبودرنگِ متلاطم پرواز میکند، برش میخورد به چشمان افتاده و خوابآلود پاچینو در داخل هواپیما. و پاچینو هم انگار …