در اوایلِ زن بیسر ورونیکا (ماریا اونتو) ــ کسی که عنوانِ فیلم به او اشاره دارد ــ درحالیکه دارد به دنبالِ تلفنش میگردد که تازه زنگ خورده، با ماشین به چیزی میزند. وقتی در یک نمای تقریباً طولانی به عقب نگاه میکنیم، به نظر سگ مردهای میآیدکه وسطِ جاده افتاده است
اولین همکاریهای الکساندر پِین و همکار فیلمنامهنویسش، جیم تیلور، باز میگردد به دو اثر هیجانانگیز به نامهای همشهری روث (1996) و انتخاب (1999). اولی، انتقاد تندوتیزی است از هر دو طرف مجادلهی سقط جنین در آمریکا، و دومی، به جاهطلبی نسنجیده میپردازد و اینکه چرا همواره پیروز میشود. هردو، با مضامین منحصربهفردشان، فیلمهایی هستند استثنائی با طنزی هوشمندانه و نیشدار، و آنقدر پیچیدهاند که ناچار میشوید آنها را با آثار پرِستون اِسترجس مقایسه کنید.
مردی جوان که ابتدا نیمرخ و بعد تمامرخِ چهرهاش قاب گرفته میشود، بی هیچ حرکتیْ در اسکلهای مشرف به دریا ایستاده و با چهرهای متفکر به نقطهای در دوردست خیره مانده است. لحظهای بعد قاب صحنه را ترک و تماشاگر را به حال خود رها میکند تا به نظاره حرکت امواج و تصویر محو یک کشتی بنشیند که عنوانبندی فیلم نیز روی آن میآید. نمای آغازین و درگیرکننده ژبو و سایه (2012) عصارهای است از چالش محوری فیلم درباره تنشی …
اولین تصویر قطار سریعالسیر شانگهای جوزف فوناشترنبرگ از خود قطار است؛ هم وسیلۀ سفر به سرزمینی شگفتانگیز برای شخصیتهای فیلم، هم جایگزینی برای خود سینما: آپاراتوس رؤیاها. قطار بهمثابه یک فیلماستریپ، پنجرهها بهمثابه فریمهای آن، و مسافران شخصیتهای درون این فریمها. دیزالو به تصویر مشابه دیگری از قطار، که مقصد سفر را نشان میدهد: شانگهای. فیلمهای اشترنبرگ همواره در سرزمینهایی خارقالعاده و اگزوتیک اتفاق میافتند.