قلبی که میتپد. این لوگوی چشمکزن همان اولین تصویر عموی آمریکایی من (1980) است. شاید این تصویرِ نمادین سینمای آلن رنه نیز باشد، سینمایی که ما سریعاً صفات «متفکرانه»، «اثیری»، «تجربی» را بدان تحمیل میکنیم، حال آنکه در این سینما عواطف مدام از نو به بازی گرفته میشوند و به نمایش درمیآیند. عناوین فیلمها (هیروشیما عشق من، دوستت دارم دوستت دارم، عشق تا سرحدّ مرگ، قلبها، دوست داشتن، نوشیدن و آواز خواندن) بهتنهایی ثباتی پنهان در دورهی فیلمسازیای را نشان …
بیائید از یک جای متفاوت شروع کنیم: وقتی در سال ۱۹۷۲ از پالین کیل در خصوص غیبت غیرعادی فیلمهایی دربارۀ جنگ ویتنام سوال میشود، او در پاسخ میگوید: «ما ویتنام را به شکلی غیرمستقیم در تقریباً هر فیلمی که به تماشای آن میرویم، تجربه میکنیم. این یکی از آن دلایلی است که چرا ما اینقدر رُمانس یا کُمدی کم داریم؛ این جنگ وحشتناکْ همۀ ما را اسیر خود کرده است». «هالیوود نو» در دهۀ ۱۹۷۰ متولد میشود، مقارن با خشنترین …
مقدمه: اگرچه به جانی تو باید پیش از اینها میپرداختیم ــ مثلاً در پروندهی سینمای جنایی (شمارهی 7) و یا حتی در شمارهی ویژهی سینمای معاصر (8) ــ اما بالاخره پروندهی هنگکنگ بود که این قفل را شکست. فیلمسازی که به بهانههای مختلف باز هم به او برخواهیم گشت. متنی که در مورد کارآگاه نابینا انتخاب کردیم گفتگوی کوتاهی است میان دو منتقدِ وبسایت موبی، درست بعد از اولین نمایش فیلم در فستیوال کن 2013، که علاوه بر توصیف جایگاه …
فرهادی بخصوص با جدایی نادر از سیمین ــ و لابد به واسطه مدیریت فیلمبرداری محمود کلاری ــ به سطحی از پلاستیسیته و کیفیت تجسمی رسیده بود که کیفیت «رئالیسم» خام دوران سریالسازی، و حتی فیلمهای نخستینش را ارتقا میبخشید. بازگشت به حسین جعفریان (مدیر فیلمبرداری اسبقش) در فروشنده، دوباره دست فرهادی را در بکارگیری آن «رئالیسم» خام باز گذاشته و حاصل کار شده فیلمی با فیلمبرداری فوقالعاده آزارنده که در اندازه ابعاد پرده بزرگ سینما نیست و لابد دیدنش در …