اتاقی که چراغهایش خاموش است، ولی نور لرزانِ قرمز و آبیِِ لامپهای نئونی که در بیرون آویزانند، در آن رخنه کرده است. آنجا روی تخت، زنی نشسته است. انگار زیر لب آهنگ غریبی را زمزمه میکند. پیش از آنکه هفتتیرش را پر کند. خیابانها خالیاند و زمین خیس، زمانِ پایین کشیدنِ کرکرهها است. در دل این شب، تنها یک جزیرهی کوچک باقی مانده که هنوز قلبش میتپد، یعنی چند خیابان از محلههای سِنترال یا کازوِی بِی که به نظر میرسد …
مسألهی خشونت و بازنمایی آن در سینما، صحنهی نمایشِ ایدئولوژیک عظیمی است که میتواند هر چیز دیگر را از دید پنهان کند. جالب اینجاست که حتی برخوردهای عمیق و بسیار اخلاقی با این موضوع، مانند مقالهی معروف ژاک ریوت در محکومیت حرکت دوربینی که پونتهکورْوُو در امتداد حفاظهای برقدار اردوگاه یهودیان در فیلمش کاپو (۱۹۵۹) گنجانده بود، رویهای مطلقگرا و «همه یا هیچ»مأبانه دارند. یک حرکت اشتباه کافی است تا فیلمتان بنا به دلایل اخلاقیْ بخت هر نوع بررسی جدّی …
دیوید اُ. راسل سه ماه از سالهای بعد از دانشگاهش را ــ که خود او آن را «دوره جان رید» مینامید ــ صرف تدریس در یک برنامه سوادآموزی برای ساندینیستا (حزب سوسیالیست نیکاراگوئه) نمود؛ او در مرحله دیگری پیش از ساختن فیلمهای بلندش، یک فعال سیاسی و سازماندهنده اجتماعات بود. پیش از مبارز (۲۰۱۰)، به نوعی حتی کارگردانی سیاسی محسوب میشد: به شکلی کاملاً آشکار در کمدیای درباره جنگ خلیج فارس به نام سه پادشاه (۱۹۹۹)، و به شکلی غیرمستقیمتر …
گهگاه وقتی بحث از آثار و انتخابهای ژانری به میان میآید، کار تا اندازهای دشوار میشود؛ مخصوصاً اگر مسأله درباب انتخاب و ارزیابیِ کمدی رمانتیکها باشد. ژانری با تعدد ساختههای متنوع و متکثر که قادر است بهسادگی فرآیند گزینش را برای هر مخاطبی پیچیدهتر نیز بسازد. البته بر اساس نگاه و رویکردی کلاسیک، رایج و اصالتباور تندادن به چنین بازی و آزمونی شاید چندان هم مسألهساز نباشد؛ شاهکارهای کسانی مانند ارنست لوبیچ، هاوارد هاکس، بیلی وایلدر و دیگر اساتید بلامنازع …