وقتی ماجرای میکلآنجلو آنتونیونی در سال 1960 از راه رسید ــ در میان استقبالی پرهیاهو در کن در حالی که بعضی از تماشاگران معترض میخواستند چیزی به طرف پرده سینما پرتاب کنند ــ سینما از پیش داشت از جهات بنیادی دگرگون میشد. سازندگان فیلمهای جذاب و شخصی که معمولاً به حاشیه رانده میشدند (استن براکیج، شرلی کلارک، نورمن مکلارن، اگر فقط به همین سه نام بسنده کنیم) کمکم توجه بینندگان و منتقدین بیشتری را به سوی خود جلب میکردند. فیلم …
سالهاست که فارغ از ژانرهای سینمایی، کشور سازنده و سال تولید فیلمها، اهمیت جشنوارهای و جایزهای آنها و فارغ از میزان توفیق گیشه و جلب نظر منتقدین و مخاطبین سینما به تماشای فیلمهای سینمایی نشستهام. برایم خالی از اهمیت بود و هست که این فیلم به کدام جریان سینمایی تعلق دارد، چقدر دیگران فیلم را سخیف شمردهاند و چقدر آن را غنی و دستنیافتنی دانستهاند، و برایم همیشه همین هیجان اینکه پای تماشای فیلمی بنشینم که تا به حال ندیدهام …
جایی در همان آغاز زیبا و گمگشته، از خلال یک فلشبک، وارد جهانی اساطیری و ملهم از سنت کمدیا دلآرته میشویم. دنیایی اسرارآمیز در دالانهای زیرین آتشفشان وزوو؛ همانجا که یکی از پولچینلاها مأموریت مییابد تا به درخواست توماسو، کشاورز و نگهبان قصر متروکه کاردیتلو، بوفالویی کوچک را به شخص دیگری به نام جسونو تحویل دهد. در این لحظه، پییترو مارچلو کارگردانی که در نسبت با جریان اصلی سینمای ایتالیا ــ مانند کسانی چون میکلآنجلو فرامارتینو و فرانکو مارسکو ــ …
ونسان فلس ندارد اما جادو دارد؛ جادوی یک سینمای بَدوی (ترکیبی از ملییس و باستر کیتون) و بورلسک (بویژه در تعقیبوگریزها) که میتواند با جلوههای ویژه ساده و مکانیکیاش، یک اَبَرقهرمان (هالیوودی؟) را فرسنگها دور از اغراقهای مورد انتظار، فروتنانه روی زمینها و آبهای دورافتاده فرانسه فرود بیاورد. ونسان (با بازی خودِ سالوادور) یک کارگر ساختمانیِ ساده است که آب به او نیروی عضلانیِ فراـانسانی میدهد. یک جوان خجالتی و کمحرف که نه قصد نجات زمین را دارد، نه سودای …